تبلیغات
هفت پرستار - یک روز معمولی در دانشگاه ما
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392 | 08:35 ب.ظ | نویسنده : مسین
بیدار شدن:ساعتو گذاشتی روی 6 ولی خودشو میکشه اما تو ساعت 7 پا میشی.
دست و صورت:مسواک به دست مییدویی سمت سرویس بهداشتی ،اوووواه چه صفی باید دنبال آخرین نفر بگردی.
صبحانه:1کره  و پنیر 30 گرمی با یه عسل به ظرفیت 1 قاشق مربا خوری.کتری به دست میری آشپزخونه.چقد کتری.آخ جون یه جای خالی.لیوانای دیشبو میاری.صاحباش معلومه اگه کثیفه نگران نباشین.چند تا چایی میریزی به رنگ ... .گفتن نداره.بعد میشینی سرد بشه.ساعت 7:28 دقیقه.سرویس 7:30 میره.چای رو سر میکشی از حلق تا معدت میسوزه ومی فهمی باید قیدشو بزنی.
آسانسور:ظرفیت6 نفر ولی اندازه یه مینی بوس آدم توشه.
پیاده 6 طبقه رو با سرعت نور میری پایین.زورکی خودتو تو سرویس جا میکنی.
دانشگاه:استاد خوابمون میاد.هرکی حال داره جزوه مینویسه.استاد هی میگه که کوییز میگیره ولی کی خونده؟همه(الکی میگه)کوییز کنسل شد.کلاس اول بخیر گذشت.
بوفه:حسرت چای صبح تو دلته پس حتما چایی میخوری.اگه مایه دار باشی یه های بای هم باهاش میگیری.
کلاس دوم:ساعت 10 شروع شده ولی ازونجایی که منضبطی 10:15 میری سر کلاس.از ساعت 11:15 هم لفظ زیبای استاد خسته نباشید رو تقدیم میکنی.

ناهار:بلاخره یه رب به 12 استاد جمعش میکنه.و در حالیکه کالری زیادی برای یادگیری سوزوندی میری سمت سلف،که صفش تا جلو در کتابخونه اومده.بعد نیم ساعت تو صف وایسادن یه دونه ازون ظرفهای شیک بر میداری ،کارتتو میزنی .الان دارایی شما یه کفگیر برنج ویک ملاقه خورشت قیمه است.سرشار ازگوشت و سیب زمینی.با سالاد فصل.دوغ.نوشابه.فقط باید واسه آب خوردن یه لیوان بخری.
بعد از ناهار:درحالیکه سیر سیر شدی میری واسه کلاس بعدی.استاد خوابمون میاد.باید بگیم دیگه با ناهار ماست ندن.
درحالیکه با چشم نیمباز چرت میزنی کلاس تموم میشه.اینم بخیر گذشت.
کلاس بعدی:بعد کلاس قبلی میری بوفه ویک هله هوله مقوی:چیپس یا پفک یا کرانچی میخوری وسرشار از انرژی میری سمت کلاس.فقط یه سری صدای مبهم توی گوشت میشنوی که چرتتو پاره میکنه.اینم تموم میشه .هی باید به این استادا تاکید کنی که سرویس 5 میره.انگار خودشون نمیدونن.
در حالیکه 30 ثانیه به حرکت سرویس مونده باز هم میدویی و خودتو بلاخره جا میکنی.

خوابگاه:باز آسانسور مثل همیشه خلوت با سرعت زیاد تو رو میرسونه طبقه 6.(یک رویای شیرین)
اتاق:بسیار مرتب و تمیز .فقط یه ذره سفره صبحانه مونده با چندتا لیوان و قوری و کتری و ...لباساتو عوض میکنی و در یک حرکت ضربتی میری سمت یخچال.واقعا سورپرایز میشی.پر از میوه وخوراکی خوشمزه.در یخچالو میبندی وشیرجه میزنی تو تخت.
شام:یه نگاه به برنامه رودر یخچال میکنی.بسیار خوشحال میشی چون هم باید شام بگیری هم ظرفاشو بشوری.(منو این همه خوشبختی محاله)بعد کلی صف میای اتاق.یک غذای خوشمزه مثل ناهار میخوری.ومیفهمی ارتفاع چمن ها دانشگاه رابطه ی مستقیمی با شام امشب داشته.
بعد شام:یک چای توپ با استکان تمییییز میخوری و بعد جزوه به دست میری میشینی.یه نگاه به تقویم میکنی ومیفهمی  تا فرجه ها خیلی مونده وجزوه رو با نهایت احترام کنار میزاری و به جمع دوستان میپیوندی.کلی حرفای مفید میزنی وبایه صدایی که تو رو بخودت میاره(مشت بچه های اتاق بغلی به دیوار)میفهمی  نزدیک 2 شده مسواک بدست میری توی صف بسیار خلوت سرویس بهداشتی.ساعت 2:30برمیگردی ومیری توی تخت.شب بخیر دانشجو


طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: دانشگاه،

  • آق قلا
  • اسپرت
  • تبادل اطلاعات
  • قالب میهن بلاگ