تبلیغات
هفت پرستار - ...
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : آزاده سیروس


نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !




طبقه بندی: دلنوشته،

  • آق قلا
  • اسپرت
  • تبادل اطلاعات
  • قالب میهن بلاگ